هر فرد رابطه ای با زادگاهش دارد، رابطه ای که حاصل یک تجربه زیستن در قالب زمان و مکانی مشخص است.پرورش و تربیت بر اساس یکسری الگوها، ارزش ها و قواعد رفتاری حاکم بر آن زمان و مکان. تجربه ای مبتنی بر شالوده مورفولوژی محیطی، یا تربیتی تاثیرپذیرفته از وجدان جمعی آن محیط خاص. قصدم اینجا تبیین و تفسیر رابطه هویت و محیط نیست، قصدم توضیح و گفتن مرحله ای از زندگی فرد است که در زادگاه و دیار ابا و اجدادی خود می گذراند و بعنوان یک مرحله از تجربه زندگی فرد را شامل می گردد. تجربه ای که با خود انباشتگی خاطرات را به همراه دارد و این خاطرات خوش و معصومانه تا آخر عمر در ناخودآگاه و ذهن فرد باقی می ماند و خاطراتی بس ارزشمند تلقی می گردد. در واقع مشتقاتی رسوب نموده در درونیات فرد. رابطه دهرود سفلی با من نیز چنین حکایتی دارد. حکایت های شیرین و تلخ، هر وقت فرصتی می یابم گشتی بر خاطرات گذشته خود میزنم و مرور انها بس خوشایند و رضامند برایم رخ مینماید.
قدیمیها میگویند دوره وفور و فراوانی هست و ما باید شکرگزار باشیم. آدمهای مدرن به شیوه ای دیگه اظهار می کنند دوره کمیت هست. سوال اینه آیا کمیت میتونه کیفیت را با خود به دنبال داشته باشه . فضای رقابتی بوجود بیاره( حالا منفی یا مثبت). جواب سوال با یکسری پیشرط همراه است. اگه همه چیز درست و اصولی باشه جواب سوال بله است. اما اگه شرایط جوری دیگه باشه جواب نه است. با توجه به شرایط فرهنگی روستای دهرود سفلی من حدسم اینه که در چندماه اول تا تنور گرمه، و یک حس رقابت مثبت بوجود میاد و هر دو نانوایی برای رقابت، کیفیت نان را بالا می برند و باز هم ادامه و استمرارش به شرایطی وابسته است که در صورت وجود آن شرایط این دوراهی افت کیقیت یا افزایش کیفیت به یکی از این دو مسیر منتهی خواهد شد. حالا ما امیدواریم آخر کار ختم بخیر بشه و اهالی روستای دهرودسفلی برنده اصلی باشند و این رقابت به نفع اهالی روستا تمام بشه. امین یا رب العالمین.